برگزاری نشست علمی بعثت و غرور ملت ایران و اهتزاز پرچم وطن دوستی - دانشکده علوم اجتماعی social
برگزاری نشست علمی بعثت و غرور ملت ایران و اهتزاز پرچم وطن دوستی
01 06 2026 13:33
کد خبر : 229591578
تعداد بازدید : 455
همزمان با گرامیداشت سوم خرداد، روز آزادسازی خرمشهر و روز مقاومت، ایثار و پیروزی، نشست علمی ـ تخصصی با عنوان «بعثت و غرور ملت ایران و اهتزاز پرچم وطندوستی» به همت دانشکده علوم اجتماعی و با همکاری نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران برگزار گردید.
در این نشست که با حضور گسترده اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران به صورت حضوری و برخط برگزار شد، محورهای کلیدی تبیین نظری و تحلیلی تحولات اخیر ایران، بهویژه رخدادهای پس از «جنگ رمضان» و بازخوانی ظرفیتهای هویت ایرانی ـ اسلامی توسط اساتید حوزههای مختلف علوم اجتماعی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
در ابتدای این برنامه، دکتر غلامرضا غفاری، رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ضمن تبریک این روز تاریخی و یادآوری شور و شعف ملت ایران در زمان آزادسازی خرمشهر، رخدادهای بزرگ تاریخی را «سرمایههای بیبدیل» کشور خواند. وی با اشاره به ایام دفاع مقدس تصریح کرد که سوم خرداد تنها یک تقویم تاریخی نیست، بلکه نقطه عطفی است که مسیر آینده کشور را تعیین کرد و نشان داد ملت ایران با وجود تمام تفاوتهای سلیقهای، در برابر تجاوز به خاک و کیان خود با وحدت و غرور ایستادگی میکند. در این نشست به تلاشهای نظام سلطه برای تضعیف و ویرانی کشور اشاره شد.
دکتر غفاری با یادآوری هشت سال جنگ تحمیلی و سایر منازعات تحمیلی دهههای اخیر، اظهار داشت: یکی از سرمایههای بیبدیلی که در جامعه ما وجود دارد، آن احساس غرور هست که وقتی پای دشمن و پای متجاوز در میان باشد، علیرغم سلایق متفاوت، همه نحلهها، گروهها و همه جمعها پای کشور میایستند و از کشور دفاع میکنند و دفاعشان را در دنیا هم ثبت میکنند. علیرغم تمام تنگناها، مشکلات اقتصادی و فشارهای سیاسی، ملت ایران با ایستادگی خود ثابت کرد که در حفظ هویت سرزمینی خود کوتاه نخواهد آمد. این پایداری، پیامی روشن به جهانیان است که ایران به قواعد و پروتکلهای ملی و بینالمللی پایبند است، اما در برابر نقض حاکمیت خود عقبنشینی نمیکند؛ ضروت دارد که همواره نسبت به این غرور و این توجه و این حب به وطن و کشور و دفاع از این سرزمین و دفاع از کشور بزرگ ایران، اهتمام داشته باشیم.
رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با تأکید بر نقش دانشگاهیان و جامعه علمی کشور افزود: در کنار فعالیتهای تخصصی و آموزشی، نخبگان دارای رسالتی اجتماعی و ملی هستند. ما هویت را در چارچوب میراث تاریخی خود لحاظ میکنیم؛ نگاه عالمانه به تاریخ و انتقال صحیح و مستمر آن به نسلهای جدید، ضرورتی مضاعف دارد. این رویکرد میتواند پیوند نسلی را تقویت کرده و هویت جمعی کشور را در برابر هجمههای فرهنگی بیمه کند.
دکتر موسی عنبری، استاد توسعه اجتماعی دانشگاه تهران، با تأکید بر ظرفیتهای فراوان جامعه ایران، موضوع نشست را انسجام و وحدت ایرانیان معرفی کرد و گفت: «ایران فراتر از ابعاد اقتصادی و اجتماعی، از یک سرمایه تمدنی عظیم برخوردار است». وی اظهار داشت: این سرمایه تمدنی که آمیزهای از تاریخ کهن، فرهنگ و توان اقتصادی است، همواره به کشور کمک کرده تا در شرایط بحرانی، علیرغم فشارهای خارجی و محاصره، هویت و بقای خود را حفظ کند. وی تصریح کرد: وسعت سرزمینی و تنوع اقلیمی در کنار دیگر ظرفیتهای اقتصادی و خودکفایی در بخشهای کلیدی (مانند دارو، ماشینآلات و کشاورزی)، ایران را به کشوری تبدیل کرده که توانسته در برابر تحریمهای تحمیلی ایستادگی کند.
دکتر عنبری با اشاره به تعجب ناظران خارجی از حفظ ثبات ایران در بحبوحه جنگها افزود: ما در ایران از یک سرمایه اجتماعی و امنیت گروهی برخورداریم که ریشه در پیوندهای تاریخی و اعتقادی دارد. در حالی که در بسیاری از کشورها، بحرانهای بزرگ منجر به مهاجرتهای گسترده یا فروپاشیهای اجتماعی میشود، در ایران شاهد همگرایی و همبستگی ملی برای حفظ کیان سرزمین بودیم.
استاد توسعه اجتماعی دانشگاه تهران با گذری بر مفهوم همبستگی مکانیکی خاطرنشان کرد: در کشور تنوع زیادی از همبستگی، اعم از پیوند میان خانواده، اقوام و محلات که مبتنی بر اشتراکات است و نقشی اساسی در بقای سیستم دارد، وجود دارد. ما برای توسعه و پیشرفت، نیازمند گذار به شکلی از همگرایی هستیم که مبتنی بر تفاوتها باشد. رشد در جامعه جدید، نیازمند بهرسمیت شناختن تفکیکها و تخصصهای متفاوت تابع یک سرزمین بزرگ و اهداف عظیم است. برای رسیدن به یک خیزش عمومی و پیشرفت پایدار، باید ضمن حفظ همبستگیهای باندی و درونگروهی، همبستگیهای پیوندی را به رسمیت بشناسیم. ما باید بپذیریم که میتوان در عین دارا بودن هویتها، تخصصها و دیدگاههای متفاوت، حول منافع کلان ملی، حفظ سرزمین و آبادانی کشور، با یکدیگر متحد شد. نادیده گرفتن این تفاوتها تنها مسیر را برای تضادهای اجتماعی و حتی تنشهای داخلی هموار میکند. اگر جامعه متنوع نباشد، به سرعت به سمت قطبی شدن حرکت میکند؛ جایی که گروهها یکدیگر را دفع میکنند و زبان مشترک گفتگو را از دست میدهند.
دکتر غفاری در ادامه سخنان دکتر عنبری بیان داشت: جامعه ایران از ظرفیتهای فراوان سرزمینی و تاریخی برخوردار است؛ ظرفیتهایی که در زمانهای خطر و تهدید خود را بهروشنی نشان میدهند. در چنین مقاطعی، هم ثروتها و سرمایههای موجود جامعه آشکار میشود و هم خلأها و کمبودها برجسته میگردد. از همینرو، تهدیدها را میتوان اگر درست تدبیر شوند به فرصت تبدیل کرد و بهره بیشتری از آنها برد. وی تأکید نمود که همین میزان ظرفیت و پتانسیل در کشور، خود به تنهایی مسئولیت همه ما را دوچندان میکند؛ تا جایی که حتی قدرتهای معاند، با وجود روحیه استکباری و تکبر سیاسیشان، نمیتوانند این سرمایه تمدنی و تاریخی ایران را نادیده بگیرند. این واقعیت، هم مایه مباهات است و هم موجد مسئولیت.
رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ادامه داد: یکی از سرمایههای اصلی هر جامعه، میزان صبر و مدارا نسبت به تفاوتها است؛ اینکه جامعه تا چه حد میتواند تفاوتها را تحمل کند، با تفاوتها مواجهه مسالمتآمیز داشته باشد، تفاوتها را بپروراند و تقویت کند، نه اینکه آنها را سرکوب نماید. رونق و پیشرفت اجتماعی در گرو تفکیک و تمایز اجتماعی است؛ اما این تفکیک باید همراه با یکپارچگی باشد. وحدت نه به معنای یکسانسازی و شبیه کردن همه به یکدیگر، بلکه وحدتی است که از دل تمایز بیرون میآید؛ تمایزی که با یکپارچگی حول اصول و عناصری چون وطن، کشور، سرزمین و غیره ترکیب شده است. این عناصر عام میتوانند نقش «محملهای اصلی» همبستگی را ایفا کنند. در دوران کنونی، تا حدی به این وضعیت (پیوندهای درونی و گروهی قوی) نیاز داریم، اما این وضعیت نباید توقفگاه باشد؛ به عبارت دیگر، روابط درونگروهی قوی باید به تدریج به روابط بینگروهی و ملی گستردهتر منجر شود.
دکتر سیدضیاء هاشمی، دانشیار جامعهشناسی دانشگاه تهران و معاون فرهنگی و اجتماعی معاون اول رئیسجمهور، با اشاره به تقارن زمانی نشست با سالروز سوم خرداد، آزادسازی خرمشهر را فراتر از یک پیروزی نظامی، یک «رخداد هویتساز» دانست که از پیشینههای فرهنگی، دینی و تمدنی ایران برآمده است. وی یادآور شد که ایران در اوایل دهه ۶۰، علیرغم فشارهای داخلی از جمله ترورهای جریان نفاق، شهادت مسئولان عالیرتبه و تحریمهای تسلیحاتی، موفق شد از وضعیت انفعال به مرحله بازآفرینی قدرت گذار کند. وی با نگاهی به جنگ اخیر، آن را نه یک تنش مرزی، بلکه تقابلی ماهوی در حوزهی منافع بنیادی، منطق و فرهنگ با قدرتهای جهانی دانست. از دیدگاه او، بحرانها همواره مؤلفههای هویت ملی و هویت دینی را برجسته میکنند. ملت ایران در این بزنگاهها، با وجود تنوعها، حول محور امنیت ملی متحد شدهاند.
دانشیار جامعهشناسی دانشگاه تهران تأکید کرد که تنوع قومی و فرهنگی مزیت نسبی کشور است. دشمن با تلاش برای تقلیل این جنگ به تقابل فارس و عرب، در پی تفرقهافکنی بود، اما هویت ایرانی - اسلامی نشان داد که قدرت بسیجکنندگی فراتر از مرزهای جغرافیایی دارد.
دکتر هاشمی با ارجاع به مفهوم «بعثت» افزود: پیشبینیهای رهبر شهید درباره بعثت مردم (وقوع حادثه، بعثت مردم و پیروزی نهایی) در حال وقوع است و حوادث اخیر نظیر هدف قرار گرفتن اماکن عمومی با موشک، باعث شد مردم بیش از پیش دریابند که همه در یک کشتی نشستهاند و تعرض به کشور، مخاطرهای برای کل تمدن ایران است. این آگاهی، مردم را از انفعال و بیتفاوتی خارج کرده و به سمت یک کنشگری اجتماعی مؤثر سوق داده است.
معاون فرهنگی و اجتماعی معاون اول رئیسجمهور در جمعبندی سخنانش بیان کرد: پیروزیهای میدانی باید با نگاهی عالمانه و واقعبینانه به عرصههای دیپلماسی و سیاست منتقل شود تا رفاه عمومی را تأمین کند. ایران اکنون به عنوان یک پدیده زنده، در حال معرفی مجدد به جهان و به خودِ ایرانیان است. وظیفه نخبگان علوم انسانی این است که بدون غره شدن، این خودباوری و خودآگاهی فعالِ جامعه را تبیین و تحلیل کنند.
دکتر یحیی بوذرینژاد، استاد علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران، به عنوان سخنران بعدی نشست با اشارهای تاریخی، بر این نکته تأکید کرد که ایران امروز به عنوان یک «هویت سیاسی ـ ملی مشخص»، عمدتاً در دوره صفویه شکل گرفت. به زعم وی، با توجه ویژه به تشیع، برجسته شدن همزمان هویت ملی و تاریخی و پدید آمدن نوعی همزیستی میان عناصر هویت ملی (مانند شاهنامه) و آیینی ـ مذهبی (عزاداریها و روضهها)، ایران صفوی در آن دوره، یک قدرت همتراز با دولتهای اروپایی بود. مواجهه جدی جهان اسلام (از جمله ایران) با «غرب جدید» نیز در مرحلهای بعد، با تصرف مصر توسط ناپلئون و شکست ایران تحت فرماندهی عباسمیرزا از روسیه به شکل عینیتری خود را نشان داد. از این زمان، جهان اسلام متوجه فاصله عمیق علمی، نظامی و فنی با غرب شد و تلاش برای «احیا و بازسازی» آغاز گردید؛ از جمله با اعزام دانشجو به کشورهای غربی.
دکتر بوذرینژاد در ادامه بحث، به الگوهای متنوع مواجهه با غرب در جهان اسلام اشاره کرد و بیان داشت که این الگوها ابتدا بیشتر در شمال آفریقا و سپس در دیگر مناطق (از جمله ایران) بروز یافت و در حوزههای مختلف سیاسی، مدرنیته و ... نمود پیدا کرد. وی سه جنبش مهم معاصر ایران یعنی نهضت مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی را به این ترتیب برشمرد و ادامه داد: جنبشهای نخست (مشروطه و نهضت نفت) در نهایت به سبب عوامل متعددی با شکست مواجه شدند که از عوامل اصلی آن نبود رهبری و نبود گفتمان واحد بود، در حالی که در انقلاب ۱۳۵۷ یک رهبری واحد و پذیرفتهشده شکل گرفت. علیرغم اختلافات فکری و دینی، نیروهای مختلف تا حدود زیادی این رهبری را پذیرفتند و همین عامل، یکی از رموز اصلی موفقیت انقلاب قلمداد شد.
استاد علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران ضمن مقایسه ایران با برخی کشورهای اسلامیِ دیگر، بر وجود یک «عقبه فرهنگی و عقلانی عمیق» در ایران که به پیش از اسلام باز میگردد و همواره در طول تاریخ حفظ و بازتولید شده است، تأکید کرد و گفت: در دوره اسلامی، این عقبه فرهنگی و عقلانی عمیق در قالب سنتهای حکمت، فلسفه و عرفان ادامه یافته است. در بسیاری از کشورهای اسلامی غیر از ایران، با ورود اندیشههای مدرن همچون هگل، مارکس و کانت، به دلیل فقدان چنین پشتوانهای، غالباً دو واکنش افراطی از خود نشان میدهند: نخست، نفی کامل و تبدیل شدن به جنبشهای سلفی است. دوم، پذیرش کامل یا به نوعی تسلیم فکری است. این در حالی است که در ایران به دلیل همین سابقه فکری، نوعی گفتوگوی عقلانی با اندیشههای غربی شکل گرفته که در آثار علامه طباطبایی قابل مشاهده است که نه از موضع انفعال، بلکه از موضع اعتماد به نفس فکری صورت میگیرد.
دکتر بوذرینژاد ادامه داد: همین ذخیره عقلانی، به ویژه در تشیع، موجب آن شده است که علاوه بر عرصه سیاسی، در عرصه فکری نیز نوعی اعتماد به نفس در جامعه شکل بگیرد که ثمره آن در انقلاب اسلامی و نیز در رفتار علمی و دانشگاهی امروز ایران قابل مشاهده است. وی در پایان سخنانش بر تقویت هویت ملی ایران و تشیع عقلانی تأکید کرد و بیان داشت: در دورههایی، هویت ملی ایران به درستی مورد توجه قرار نگرفته و به دورههای خاصی محدود شده است، حال آنکه ایرانیان همواره مردمی متدین بودهاند؛ سنت حکمت و معرفت در ایرانِ باستان وجود داشته و در دورههای بعد، شاعرانی چون فردوسی از آن دفاع کردهاند. تشیعِ عقلانی مفهومی است که ریشه در تاریخ فکری ایران دارد؛ تشیعی مبتنی بر خرد، عقلانیت، تأمل، تفکر و اجتهاد. به گفته وی، در اواسط دوره صفویه، گرایشی دیگر در تشیع غلبه یافت که در نهایت، یکی از عوامل تضعیف و سقوط صفویه بود، در حالی که در آغاز صفویه، علمای آن دوره، نوع دیگری از تشیع را نمایندگی میکردند. ثمرات «تشیع عقلانی» را میتوان در انقلاب اسلامی، در شخصیت امام و متفکران انقلاب مشاهده کرد. بنابراین، نباید اجازه داد این بُعد عقلانی تشیع، که پشتوانه یک نهضت و یک انقلاب شده است، به هر دلیل کمرنگ شود. این دو مقوله از ابتدا درهمتنیده بودهاند و امروز نیز باید همراه با یکدیگر تقویت شوند.
دکتر غفاری در جمعبندی نکات محوری سخنان دکتر بوذری نژاد گفت: آنچه امروز جامعه ایران به آن رسیده، محصول «مواجهههای فکری و معرفتی» در جهان اسلام است؛ مواجهههایی که اگرچه همراه با افتوخیز و گاه انقطاع بودهاند، اما در مجموع به وضعیت کنونی ما شکل دادهاند. استمرار راه و آنچه امروز از آن تحت عنوان مقاومت و تداوم مسیر یاد میکنیم، نیازمند دو رکن اساسی است: عقلانیت دینی، بهویژه در سنت شیعی، و تقویت هویت ملی فراگیر. عقلانیت دینی در معنای امروزین خود، یعنی بهرهگیری از خرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در مواجهه با تحولات سریع زمانه؛ و هویت ملی فراگیر، هویتی است که هم بر پایه عناصر دینی، هم ریشههای تاریخی و ملی و هم دستاوردهای جدید علمی و نظامی جامعه ایران بنا شده است. پیشرفت علمی و اقتدار نظامی ما، محصول توجه به علم و دانش است و دانشگاهها و حوزهها در این میان سهم تعیینکنندهای دارند. اینها بخشی از همان هویت جدید ایراناند که در کنار میراث تاریخی و دینی، باید به آن آگاهانه پرداخته شود.
در بخش بعدی نشست، دکتر روح الله نصرتی، دانشیار مردمشناسی دانشگاه تهران، با رویکردی مردمشناختی و جامعهشناختی، به تحلیل «انسجام اجتماعی» در جامعه ایران پرداخت. او ابتدا ضمن قدردانی از برگزارکنندگان نشست، توضیح داد که در علوم اجتماعی اجماعی وجود دارد مبنی بر اینکه هر جامعهای با هر اندازه و ساختاری برای بقا، نیازمند نوعی ارتباط و پیوند ساختیافته یا غیرساختاریافته میان اجزا است؛ همان چیزی که از آن به عنوان «انسجام اجتماعی» یاد میشود. وی برای جامعه ایران چند محور عمده انسجامبخش را برشمرد: نظام خانواده و خویشاوندی، نظام دینی و نظام معنایی - شناختی که به زندگی افراد معنا میدهد، نظام اقتصادی و شبکههای مبادله و همکاری. نظام فرهنگی شامل باورها، اسطورهها، سنتها و روایتهای مشترک، و نظام سیاسی که در تلاش برای شکلدادن به ساخت دولت - ملت، در این حوزه مداخله میکند.
دکتر نصرتی ادامه داد: در تحلیل هر کدام از این عوامل، دیدگاههای علوم اجتماعی متنوع است، اما در مورد جامعه ایران، نقش حوزه سیاسی و نحوه شکلگیری دولت - ملت در صد سال گذشته، اهمیت ویژهای دارد و باید آسیبشناسی شود. وی با اشاره به تجربه تاریخی شکلگیری دولت - ملتهای مدرن گفت: در بسیاری از کشورها، به نام ایجاد نظم اجتماعی و ساخت هویت ملی، تکثر و تنوع فرهنگی قربانی شده است؛ سیاستهای یکسانسازی فرهنگی، ادغام اجباری و نادیدهگرفتن تفاوتها، به عنوان بهایی برای ساخت یک «نظم ظاهراً یکدست» پرداخت شده است. او هشدار داد که در این رویکرد، گویی «تکثر فرهنگی در برابر نظم اجتماعی» قرار داده میشود، در حالی که این دو لزوماً متضاد نیستند.
دانشیار مردمشناسی دانشگاه تهران گفت: جامعه ایرانی به طور ذاتی متکثر است؛ از نظر قومی، زبانی، فرهنگی، دینی و سبکهای زندگی. این تکثر، درونزاد است و شما اساساً نمیتوانید جامعه ایران را بدون این تنوع تصور کنید. به باور وی، برخلاف برخی تجربیات دیگر، در ایران همین تکثر و تنوع، خود به عامل ایجاد نظم اجتماعی تبدیل شده است. دکتر نصرتی با اشاره به تجربه جنگها و بحرانهای اخیر، توضیح داد که در بسیاری از بحرانها، این تکثر درونی و شبکههای مختلف فرهنگی و اجتماعی بوده که جامعه را به صورت خودجوش به سمت نظم و همکاری سوق داده است؛ افراد با علایق، سلایق و سبکهای زندگی متفاوت، در بزنگاههای ملی، حول دفاع از سرزمین و حفظ جامعه، به صورت خودتنظیمگر عمل کردهاند. او تأکید کرد: جامعه ایرانی وقتی به مشکل برمیخورد، آنجا بیشتر دچار بحران میشود که یک مداخله بیرونی، بهویژه از حوزهی سیاسی، به این سازوکار خودتنظیمگر لطمه بزند. به اعتقاد او، بخش قابل توجهی از تعارضها و چالشهای یکصد سال اخیر ایران، ناشی از همین مداخلات سیاسی در نظم طبیعی جامعه بوده است. اگر تنظیمگری روابط اجتماعی، سبک زندگی و تفاوتها به خودِ جامعه سپرده میشد، بسیاری از چالشهای کنونی یا اصلاً به وجود نمیآمدند یا بسیار کمدامنهتر بودند.
دکتر نصرتی در ادامه، «پایداری و تابآوری جامعه ایرانی» را به مکانیسمهای تنظیمگری درونی نسبت داد و گفت جامعه ایران در مواجهه با بحرانهای شدید (از جنگ گرفته تا فشارهای اقتصادی و اجتماعی)، بارها نشان داده که توان تحمل و بازسازی خود را دارد. این توان از طریق ارجاع مداوم جامعه به ذخایر فرهنگی و هویتی خود فعال میشود. وی بیان کرد: اگر بخواهیم بدانیم این ذخایر فرهنگی کجاست، به دو منبع اصلی میرسیم: هویت ملی ایرانی و هویت دینی. این هویت ملی ایرانی با تاریخ، اسطورهها، سنتها و نمادهایی نظیر شاهنامه و روایتهای حماسی پیوند خورده است. در بزنگاههای تاریخی، این روایتها دوباره فعال میشوند و مفاهیمی مانند «دشمن بیرونی» و «دفاع از سرزمین» را بازنمایی و تقویت میکنند. بخش مهمی از ذخیره فرهنگی جامعه ایران، در چارچوب هویت دینی و مفاهیم دینی - مذهبی شکل گرفته و بخش قابلتوجهی از مردم، مسائل را در این قالبها فهم و تفسیر میکنند.
عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران یادآور شد که در دوران جنگ تحمیلی، فهم دینی و نظام معنایی مذهبی نقش قاطعی در ایجاد هویت جمعی و تحمل سختیها داشت. امروز نیز بسیاری از اسطورههای ملی، از دل روایتهای مذهبی و با تکیه بر شخصیتهای دینی بازسازی و بازنمایی میشوند. بر این اساس، وی این دو حوزه را ذخیره فرهنگی قدرتمند جامعه ایرانی دانست و گفت: این ذخیره فرهنگی، متعلق به هیچ جناح و حوزه سیاسی خاصی نیست و قابل مصادره نیست؛ هویتی فراگیر و عام میسازد که در چارچوبهای محدود حزبی و سیاسی نمیگنجد.
دکتر نصرتی در بخش پایانی سخنانش، با اشاره به جنگ اخیر و توصیف آنچه کارشناسان «الگوی نظامی نامتقارن» مینامند، به یک قیاس مهم پرداخت: همانگونه که نامتوازن بودن الگوی دفاعی در عرصه نظامی، به ایران قدرتی ویژه داده است، در عرصه فرهنگی نیز تنوع و تکثر میتواند چنین قدرتی را بازتولید کند. به رسمیت شناختن تنوعات فرهنگی و واگذاری تنظیمگری به خود جامعه، میتواند در حوزه فرهنگی همان نقشی را ایفا کند که الگوی نامتقارن در حوزه نظامی ایفا کرده است؛ یعنی تبدیلشدن به منبع قدرت و دفاع.
دانشیار مردمشناسی دانشگاه تهران تأکید کرد: وقتی از مردم سخن میگوییم، در واقع از ظرفیتی حرف میزنیم که میتواند خود، روابط، هویت و نسبتش با گذشته و آینده را تعریف و تنظیم کند؛ سیاستگذاری آینده جامعه ایران باید بر این مبنا استوار باشد که به جامعه اعتماد کند، تکثر را به رسمیت بشناسد و نظم را تا حد امکان به سازوکارهای درونی جامعه واگذارد. پایداری و بقای جامعه ایرانی، به طور مستقیم با به رسمیت شناختن تکثر و تنوع فرهنگی آن گره خورده است. این تنوع، اگر به عنوان سرمایه فرهنگی پذیرفته و در نظامهای تربیتی و فرهنگی ما جدی گرفته شود، میتواند مبنای همبستگی و یکپارچگی اجتماعی در آینده باشد؛ آن هم با تکیه بر عناصر خودِ جامعه، نه صرفاً با مداخله بیرونی.
دکتر غفاری در ادامه مباحث مطرحشده توسط دکتر نصرتی، تأکید کرد که درک ماهیت هویتهای چندگانه در جامعه ایران، زمانی به یک مزیت تبدیل میشود که این هویتها به جای قرارگیری در عرض یکدیگر، در تکامل یکدیگر تعریف شوند. این دقیقاً همان نقطهای است که سیاست انسجام و سیاست هویت اهمیت خود را نشان میدهند. در دنیای جدید، هویتها بسیار متفاوت از مفاهیم کلاسیک گذشته هستند؛ آنها سیال، پویا و متکثرند. تجربه زیسته نسلهای جدید، گواه این واقعیت است که ما با هویتهای تازه و متنوعی روبهرو هستیم که وزن و بار متفاوتی دارند. دکتر غفاری با اشاره به تجربیات جهانی گفت: امروزه اکثر کشورها و حتی بلوکهای قدرت مانند اتحادیه اروپا، نهادهایی را صرفاً برای مدیریت این تنوع و حفظ انسجام تعریف کردهاند. او تصریح کرد: در دنیایی که هویتها مدام در حال بازتولید و نو شدن هستند، هنرِ حکمرانی، «تنظیمگری» است؛ یعنی طراحی سازوکارهایی که مانع از تعارض هویتهای نوظهور با هویتهای محوری و اصلی جامعه شود.
دکتر محسن صبوریان، استادیار علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران، با اشاره به موضوع «بعثت» بیان کرد: لحظات بحرانی در تاریخ جامعه، همان لحظاتی هستند که معنا، مفهوم و نظریه از نو زاده میشوند. وی با ارجاع به یکی از جامعهشناسان معاصر توضیح داد: دین صرفاً مجموعهای از باورها نیست، بلکه پیوندی دوسویه میان باور و کنش است. گاه عمل جمعی خود موجب احیا، تقویت و حتی بازسازی عقاید میشود؛ مناسک اعم از جشنها، سوگواریها و اجتماعات عمومی میتوانند مفاهیم و معانی جدیدی تولید کنند.
دکتر صبوریان خاطرنشان کرد که جوامع در دورههای بحرانی، به نوعی جوشش معنایی میرسند و مفاهیم تازه سربرمیآورند و انقلابها، جنگها و بحرانها، موتور تولید معنا و نظریهاند. به بیان وی، رخدادهای پس از جنگ اخیر (رمضان تا امروز) و حضور پیوسته مردم در میدانها، باید با مفاهیم جدیدی توضیح داده شود؛ مفاهیمی که نظریههای کلاسیک علوم اجتماعی تنها بخشی از آن را قابل تحلیل میدانند.
استادیار علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران در ادامه تأکید کرد: شاید هیچ مفهومی مانند بعثت نتواند این حضور شبانه و مستمر مردم را توضیح دهد. این مفهوم ظرفیت آن را دارد که به یک نظریه اجتماعی جدید برای تبیین کنش جمعی مردم ایران تبدیل شود.
سخنران پایانی نشست، دکتر سیدهادی ساجدی، استادیار علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران، تلاش کرد به اختصار مروری بر موضوع «بعثت به مثابه یک نظریه اجتماعی» با محوریت مقایسه کوتاه میان انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ایران داشته باشد. وی گفت: در دوران روشنگری، روشنفکران بزرگترین منتقدان نهاد دین بودند و علم را جایگزین دین میدانستند. انقلاب فرانسه نقطهای بود که این جریان روشنفکری، پس از سقوط لویی شانزدهم، عملاً قدرت را به دست گرفت و از آن پس، همین جریان فکری بهتدریج به جریان مسلط جهان مدرن تبدیل شد. وی برای تبیین اهمیت انقلاب فرانسه، به هگل اشاره کرد: هگل یکی از مهمترین فیلسوفان ایدهآلیست آلمان است و بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان بعدی، از جمله مارکس، عمیقاً از هگل متأثر بودند. مارکس خود آمیزهای از سه سنت بود: اقتصاد کلاسیک انگلستان، ایدهآلیسم آلمانی و سوسیالیسم فرانسوی؛ با این حال، بیشترین همدلیاش با جریانهای سوسیالیستی - انقلابی فرانسه بود.
دکتر ساجدی توضیح داد که هگل با وجود ستایشهای بزرگ از انقلاب فرانسه، دو پیامد اساسی «آزادی و جزئی شدن کنش انسانی» و «فردگرایی افراطی» برای آن قائل است. در ادامه، دکتر ساجدی به دو پاسخ مهم در سنت غربی اشاره کرد: دورکیم یکی از راهحلها را در تقسیم کار پیچیده دید، هر فرد در حوزهای تخصصی مشغول است و برای زندگی خود به دیگران محتاج است. این وابستگی متقابل، نوعی همبستگی ارگانیک میسازد و به نوعی جبر اجتماعی برای همزیستی منجر میشود. هگل، برخلاف دورکیم، راهحل اصلی را در دولت میبیند: پس از فردی شدن افراطی کنشها و جزئی شدن منافع، نهادی لازم است که این پراکندگیها را جمع کند؛ این نهاد، دولت است؛ دولتی که باید «همه چیز را در دست بگیرد» و تکثر کنشها را به انسجام تبدیل کند؛ نوعی شیفتگی آرمانگرایانه نسبت به نقش دولت در اندیشه هگل دیده میشود. او اشاره کرد که بسیاری معتقدند ظهور نازیسم و هیتلر در آلمان، تا حدی تبعات تند و افراطی همین نوع فهم از دولت همهچیزدار بود، و حتی مارکس، با وجود انتقادهای جدی به هگل، در تصویر خود و جامعه سوسیالیستی آرمانیاش، باز هم دولت را محور جمعوجور کردن جامعه فردمحور و پراکنده میداند.
استادیار علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران ادامه داد: بعثت، یک نظریه اجتماعیِ بدیل برای توضیح و تولید انسجام اجتماعی است؛ نظریهای که فراتر از الگوهای صرفاً اقتصادی، سیاسی یا ساختاری میایستد. در معنای قرآنی، بعثت به معنای برانگیختن و به حرکت درآوردن چیزی در یک جهت مشخص است. در قرآن، این مفهوم در دو حوزه بعثت پیامبران و بعثت در قیامت به طور مکرر به کار رفته است. بنابراین، ما با دو سطح بعثت مواجهیم: بعثت دنیوی: برانگیختن پیامبران در میان مردم؛ هدفمند، هدایتی و گرهخورده با مسئولیت تاریخی است، و بعثت اُخروی: برانگیختن همه انسانها در پیشگاه خداوند که اجباری و فراگیر است و خارج از اختیار انسانها رخ میدهد.
دکتر ساجدی در ادامه، تفاوت ریشهای الگوی غربی و الگوی بعثت را چنین صورتبندی کرد: منطق غالب در نظریههای غربی، محوریت منفعت است و انسانها برای تأمین منافع شخصی وارد کنش اجتماعی میشوند، در حالی که جهان مادی، جهان تعارض منافع است، اگر یک نفر رئیس است، نفر دوم در همان جایگاه نمیتواند باشد. بنابراین، تعارض و کشمکش، ساختاری و مداوم است. دولت یا ساختارهای بیرونی باید این تعارضها را موقتاً مدیریت کنند. وی در ادامه منطق بعثت را توضیح داد و بیان کرد: نوعی جوشش درونی در انسان شکل میگیرد و فرد احساس میکند «مکلف» است کاری را انجام دهد، نه اینکه فقط منافع خود را حداکثر کند. وی سه خصیصه مهم برای «بعثت» برشمرد: تکلیفمحوری، نه منفعتمحوری، خودجوشی درونی، نه تحمیل بیرونی، و جمعگرایی و همافزایی اجتماعی آن.
عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در ادامه به پیشبینیهای رهبر شهید و رخدادهای اخیر اشاره کرد و آنها را مصداق عینی «بعثت مردم» دانست. او بیان کرد که رهبر شهید، پیش از این حوادث وقوع یک حادثه مهم را پیشبینی کرده بود و از برانگیخته شدن مردم سخن گفته بود؛ و پیشبینی سومش این بود که: «مردم کار را به سرانجام خواهند رساند» که هنوز در انتظار تحقق کامل آن هستیم.
دکتر ساجدی، اجتماعات شبانه سراسری اخیر را یک پدیده بیسابقه در طول ۴۷ سال جمهوری اسلامی دانست و گفت: حتی در داغترین روزهای اوایل انقلاب هم چنین الگویی از حضور شبانه و گسترده مردمی نداشتیم. او این اجتماعات را از چهار جهت: گستره مکانی، زمانی، حماسه و شور جمعی، و تنوع شرکتکنندگان منحصربهفرد توصیف کرد. به تعبیر وی، این حضور خودانگیخته است و از مبعوث شدن عمومی حکایت دارد. بعثت میتواند به عنوان افق بالاترِ تحلیل اجتماعی و مکمل نظریههای رایج در علوم اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. در نهایت، دکتر ساجدی گفت: امید آنکه این حضور و اثرگذاری، پیروزی بهدستآمده در میدان را در عرصه سیاست و دیپلماسی نیز تثبیت کند و به رفاه سیاسی، اجتماعی و عمومی جامعه در آینده بینجامد.
در پایان نشست، دکتر غفاری رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ضمن تشکر دوباره از اساتید و شرکتکنندگان، بر چند نکته تأکید کرد: نیاز جامعه ایران به ابداع اجتماعی و خلق تبیینهای جدید، بیش از گذشته احساس میشود. رخدادهای اخیر نشان دادهاند که جامعه ایران ظرفیت فراوانی برای بازسازی، خودانگیختگی و کنشگری جمعی دارد. مفاهیمی چون بعثت، کنشگری مؤثر، تنوع پویا و هویت ملی - دینی میتوانند نقطه آغاز پژوهشهای جدید باشند.
